محمد رضا حكيمى

31

مير حامد حسين ( فارسى )

را از مردم . و عده‌اى را ، به نام فقيه ، اديب ، محدّث ، عارف ، صوفى ، خانقاه دار ، و . . . مورد احترام قرار مىدادند ، و بر جامعه مسلط مىساختند . آرى ، گروهى را به نام هادى معرفى مىكردند كه خود آنان نيازمند هزار گونه هدايت شدن بودند . چرا چنين مىكردند ؟ براى اينكه تعاليم يك نواخت و سرهء اسلام ، به ايجاد سطح برتر اجتماعى موفق نشود . سطح برتر از هر جهت ، بويژه از جهت نپذيرفتن چنان روشهايى به نام اسلام و خلافت اسلام ، با آنهمه رسوايى و ستم و بيخبرى و جنايت . جنايت تا جايى بود كه مردم شهرها مجبور بودند براى رهايى از ستم كارگزاران خليفه به مردان محلى متوسل شوند . و آيا اين چه آسيبى به شكوه اسلام مىرسانيد ؟ يكى از جغرافى - نويسان پيشين اسلام مىگويد : در قزوين ، به دست طاهر بن الحسين ، عدالت و داد بر پا بود . و بر همدان به دست مواليان معتصم باللّه امير المؤمنين ستمها مىرفت [ 1 ] . نتيجهء اصلى تعاليم اسلام ، خلق و آفرينش « جامعهء اعلون » بود و هست . و اين ، چنان كه مىدانيم ، با آنچه سياستمداران مىخواستند دو تا بود . از اينرو - چنان كه سپس گفته مىشود - هر گونه بىبندوبارى فكرى را به نام « آزادى فكرى » رواج مىدادند ، البته به شرط آنكه در قلمرو مذهب و عقيده باشد نه در قلمرو مسائل خلافت و سياست . چرا ؟ چون در مورد نخست ، حاصل آن ، پيدا -

--> [ 1 ] . « البلدان » - ابن فقيه / 28 ، چاپ بريل .